تبليغاتX
welcome

welcome

خوش آمديد به اين وبلاگ

دانشگاه آزاد


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:20  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

چند عکس کامپیوتری شده از چشم های رنگی جذاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:19  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

عکسهای جدید عاشقانه ( Love Pix )

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:19  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

تفاوت آقایان و خانمها در مواجه با شرایط سخت

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:17  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

تو به من می خندی!!

تو به من می گویی : که دلت غمگین است،

دل من غمگین نیست ، فکر تو بد بین است

تو به من می خندی !

تو به من می گویی : که همین است جــهــا ن !!

تو به من می گویی : که زمستان زیباست

تو به من می گویی : که نفس دست خــداست .

تو به من می خندی !

تو ندانی که دلم ، در غمت می گرید

به تمنای وصالت ای دوست ، چشم من می گرید .!

تو ندانی که در این دل چه سخن ها دارم

تا به آن فکر کنم ، بغض من می شکند.

تو به من می خندی !

تو به من می گویی : تو چــرا خـامـوشی !!

در دلم حرفی است : که چرا می خندی ؟!

تو اگر حرف مرا ، معنی حرف مرا

اندکی در دل خود می دیدی

نه به من ، نه به فکرم

نه به شوقم ، نه به هیچ

تو نمی خندیدی ؟!

ولی افسوس که تو

که تو بی فکر و مجال

تو به من می خندی !.

تو به من می خندی .

در پس فکر مریضت این است :

که من از خنده تو ، که من از تعنه تو

خورده به دل می گیرم

من نه دلگیر شوم از کارت ، و نه از رفتارت

بلکه این کار همه است

که به من می خندند.

نرسیدی تو به اصل سخنم

دیگران نیز نخواهند رسید

که نباید خندید.

به ضلالت ،به سیاهی ، به هوس

به خیانت ، به دو رویی ، به ریا

بلکه باید نگریست ، با کمی آرامش

باکمی عقل و خرد ، با کمی فکر و تامل نگریست

که کدامین راه است

و کدامین بی راه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:15  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

دل من مي شكند


 چه دل است اين دل من؟
كه زيك لرزش اشك
بر رخ رهگذري
يا ز ناليدن مادر به فراق پسري
دل من مي شكند
چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست

هر كجا اشك يتيمي رنجور
مي چكد بر سر مژگان سياه
هر كجا چشم زني غمزده با ياد پسر مانده به راه
در مزاري كه زني ناله كند در عزاي پسرش
يا يتيمي كه كند گريه به سوگ پدرش
جانم آيد به خروش
ور ببينم پر خونين كبوتر را
يا يكي بچه گنجشك كه بشكسته پرش
دل من مي شكند

حالت دختركي كوچك و تنها و فقير
كه به حسرت كند از شيشه اشك به عروسك نگه گاه به گاه
وز دل تنگ كند ناله و آه
ناله پيرزني غمزده و دست تهي
كه ندارد نفسي
ضجه مرغ اسير
كه كند ناله به كنج قفسي
هق هق مرد اسيري كه بلا ديده بسي

حالت دختر زشتي كه ز شرم
رو ندارد به كسي
دل من مي شكند

هر كجا در نگه تازه نهالاني خرد
از ستيز پدر و مادر خشم آلوده
مي وزد بوي طلاق
وز پراكندگي غافله اي برخيزد
در سرا بانگ فراق
آن زماني كه بدنبال شهيد

مادر داغ به دل
سينه مي كوبد و مي نالد و مي گريد زار
همچنان ابر بهار
يا زماني كه نشيند در اشك
بر سر سنگ مزار
و به فرياد كند نام پسر را تكرار
دل من مي شكند

چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست

چه دل است اين دل من
دلم از ناله مرغان چمن مي شكند
ز خيال غم مردم دل من مي شكند
دلم از داغ شهيدان وطن مي شكند

چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:14  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

آهنگ جدید دوستت عزیزم الیار و فرزاد سونامی و ساشا

آهنگ جدید دوستت عزیزم الیار و فرزاد سونامی و ساشا

 

 

دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:9  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

جوك روز

 

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از غضنفر مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ غضنفر ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ غضنفر ميگه: جناب سرهنگ،‌ يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

بچه به باباش ميگه بابا شماكجادنيا اومدي ؟ميگه تهران. ميگه مامان كجا دنيا اومده؟ميگه اصفهان. ميگه من كجادنيا اومدم؟ميگه اهواز. بچه ميگه پس ما كجا همديگه رو پيداكرديم... .

عنکبوته اکس مي خوره جو مي گيرتش قالي مي بافه

از يه سياه پوست مي پرسند شامپو بدنت چيه ميگه مشكين تاژ :خوب بيد

يه زنه به شوهرش ميگه:من ميخوام 5دقيقه برم خونه همسايه تو هر نيم ساعت يه سري به غذا بزن

يکبار 1 نفر بي هوا مياد تو خفه ميشه

غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:40  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

جوك

غضنفر تاكسي سمند مي خره سه تا مسافر سوار مي كنه. اولي به مقصد مي رسه مي گه نگه دار تركه مي پرسه سمند داري؟ مي گه نه مي گه پس بشين. دومي به مقصد مي رسه مي گه نگه دار مي پرسه سمند داري؟ مي گه نه. مي گه پس بشين. سومي مي گه من سمند دارم، نگه دار. تركه مي گه پس بگو ترمزش كدومه؟
------------------------------------------------------
غضنفر ماشينش پنچر ميشه شروع ميكنه از اگزوز ماشين فوت كردن دوستش مياد بهش ميگه همين كاره رو ميكنين بهتون ميگن خر ديگه مگه نمي بيني شيشه ماشين پايينه؟
---------------------------------------------------
غضنفر جلوي آيينه وايساده بود بعد گفت: جون داداش من تو رو يه جا ديدم. بعد كمي فكر كرد و گفت: آهان تو رو توي سلموني ديدم.

-------------------------------------------------

يه روز 3 تا لاك پشت ميرن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ورمي دارن تا وقتي رسيدن بخورن. 25 سال طول مي كشه تا برسن. وقتي ميرسن يادشون ميفته كه با خودشون استكان نبردن. يكيشون داوطلب ميشه كه بره استكانا رو بياره ولي ميگه بايد قول بدين كه تنهايي نخورين ها. دوستاشم قول ميدن كه نخورن. يه 50 سالي مي گذره دوستاش ميگن بابا اين نيومد بيا نوشابه ها رو بخوريم. تا درنوشابه رو باز مي كنن يهو لاك پشته از لاي سنگها مياد بيرون ميگه نامردا! نگفتم اگه برم مي خورين؟!
-----------------------------------------------
بچه از باباش مي پرسه: بابا الاغا هم زن مي گيرن؟ باباش ميگه: آره بابايي فقط الاغا زن مي گيرن!
-----------------------------------------
سه نفر خونشون برق نداشته , تصميم مي گيرند از خيابون برق بدزدند, بعد از مدتي دو دقيقه به دو دقيقه برق خونشون ميره! اگه گفتي چرا؟ چون برق را از چراغ راهنمائي دزديده بودند.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:37  توسط آذربایجان اوغلی حامد  | 

چطور کفر مامان رو در بیاریم! آموزش برای زیر شش ساله ها!

تا دیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کار قشنگی که داری میکنی فیلم بگیره، دیگه اون کارو نکن . بعد که مامان دوربین رو گذاشت سرجاش ، دوباره همون کار قشنگه رو بکن!

با هر اسباب بازی فقط ......

 ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:33  توسط آذربایجان اوغلی حامد  |